|
دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی. مولا علی ع
|
تاریک شد این خانه و دیدن نتوانیم
این پرده به فریاد دریدن نتوانیم
وقتی که قدمها همه آلوده یائسند
پیداست رسیدن به مقصد نتوانیم
وحشت زدگانیم و چه کابوس شگفتی است
لبریز گریزیم و دویدن نتوانیم
هر چند بهار آمده محرومی ما بین
این باغ پر از میوه و چیدن نتوانیم
دیوار تنیدند و قفس دور و بر ما
بی تاب ترینیم و پریدن نتوانیم
در حنجره ها خورده گره حرف دل ما
فریاد که فریاد کشیدن نتوانیم
این آیینه ها نیز به ما راست نگفتن
صد آه که از خویش رمیدن نتوانیم!
همه روز ازتو به قهرم
همه شب با تو به جنگم
همه لبریز فغانم
به فغان است دل تنگم
سر دل باز نمودم
ره پرواز گشودم
پرو بالم تو شکستی
زدی از بسکه تو به سنگم
دل من این دل شیدا
از تو هم تنگ شده رسوا
که دیگر منکر نامم
که دیگر دشمن ننگم!
زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمی بینی
ز اشکم بی خبر ماندی و آه هم را نمی بینی
سخن ها خفته در چشمم نگاهم صد زبان دارد
سیاه چشم مگر ترز نگاهم را نمی بینی
گناهم چیست؟ جزء عشق تو روی از من چی میپوشی
مگر ای ماه دو چشم بی گناهم را نمیبینی!!!
بت نازنینم
بت نازنینم ماه مهربان
چراقهری ازمن بلایت بجانم
زدست محبت بجزنام جانان
به چیزی نگرده زبان در دهانم
چی داستان کنم تا روم جایی دیگر
که این ملک پور شود از داستانم!!!
