تبليغاتX
حور العین
دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی. مولا علی ع

 

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ

نيست ياری كه مرا ياد كند

ديده ام خيره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد كند

 

خود ندانم چه خطائی كردم

كه ز من رشته الفت بگسست

در دلش جائی اگر بود مرا

پس چرا ديده ز ديدارم بست

 

هر كجا می نگرم، باز هم اوست

كه بچشمان ترم خيره شده

درد عشقست كه با حسرت و سوز

بر دل پر شررم چيره شده

 

گفتم از ديده چو دورش سازم

بی گمان زودتر از دل برود

مرگ بايد كه مرا دريابد

ورنه درديست كه مشكل برود

 

تا لب بر لب من م لغزد

می كشم آه كه كاش اين او بود

كاش اين لب كه مرا می بوسد

لب سوزنده آن بدخو بود

 

می كشندم چو در آغوش به مهر

پرسم از خود كه چه شد آغوشش

چه شد آن آتش سوزنده كه بود

شعله ور در نفس خاموشش

 

شعر گفتم كه ز دل بردارم

بار سنگين غم عشقش را

شعر خود جلوه ئی از رويش شد

با كه گويم ستم عشقش را

 

مادر، اين شانه ز مويم بردار

سرمه را پاك كن از چشمانم

بكن اين پيرهنم را از تن

زندگی نيست بجز زندانم

 

تا دو چشمش به رخم حيران نيست

به چكار آيدم اين زيبائی

بشكن اين آينه را ای مادر

حاصلم چيست ز خود آرائی

 

در ببنديد و بگوئيد كه من

جز او از همه كس بگسستم

كس اگر گفت چرا؟ باكم نيست

فاش گوئيد كه عاشق هستم

 

قاصدی آمد اگر از ره دور

زود پرسيد كه پيغام از كيست

گر از او نيست، بگوئيد آن زن

ديرگاهيست، در اين منزل نيست

 

فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در  2007/10/19ساعت 14:13  توسط  Mariama Qeyam مریما قیام  | 

آسمان به سکوت ماه می نگرد و ماه به لبخند تو ...

بیدار شو که شب سیاه  می رود 

و روز بر من و تو مهاجر به روشنایی میرسد.............

 

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد

وسعت تنهائيم را حس نكرد

در ميان خنده هاي تلخ من

گريه پنهانيم را حس نكرد

در هجوم لحظه هاي بي كسي

درد بي كس ماندنم را حس نكرد

آن كه با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نكرد

 

+ نوشته شده در  2007/10/16ساعت 22:47  توسط  Mariama Qeyam مریما قیام  | 

مطمئن باش برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و به یک قلب لطیف

که خیالم می گفت:

تا ابد مال تو بودتو برو

برو تا راحت تر تکه های دل خود را

سر هم بند زنم
 

چه زيبا! گفتم دوستت دارم؛ چه صادقانه پذيرفتي

چه فريبنده آغوشت برايم باز شد

چه ابلهانه!  با تو خوش بودم 

   چه کودکانه ! همه چيزم شدي

       چه زود به خاطر  يک کلمه مرا ترک کردي 

          چه ناجوانمردانه! نيازمندت شدم 

         چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد

چه بيرحمانه!  من سوختم.

 

+ نوشته شده در  2007/10/3ساعت 17:46  توسط  Mariama Qeyam مریما قیام  |