تبليغاتX
حور العین - شراب شعر چشم های تو
دنیا خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان می شوی. مولا علی ع
 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است
دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است
به هر سو چشم من رو میکند فرداست
سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند
قناری ها سرود صبح می خوانند
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور می بینم که می آیی
ترا از دور می بینم که میخندی
ترااز دورمی بینم که می خندی و می آیی

 

فریدون مشیری.

 

 

+ نوشته شده در  2008/2/23ساعت 14:51  توسط  Mariama Qeyam, Kiyam مریما قیام  |